جهت جستجو در مطالب وب سایت انجمن ام اس ایران ؛ کلمه کلیدی مورد نظر را در بخش زیر وارد کرده و کلید Enter را بر روی صفحه کلید بفشارید .

 

صفحه اصلي
مطالب علمی
خبر خوانها
جستجوی پیشرفته
سوالات متداول
لیست کلی
ام اس در دنیا
اقدامات انجام شده
گردهمايي ها و سمينارها
اشتراک نسخه چاپی پیام ام اس
کمک و راهنمایی
پیوندها
اخبار جديد
سایرین
مدیریت
شرکت امیدآنلاین
فدراسیون جهانی ام اس


Advertisement

  صفحه اصلي arrow لیست کلی arrow ام اس چیست؟ arrow مبتلایان به ام اس
دارو انجمن ام اس ايران به صورت غير رسمي از سال ۱۳۷۷ به همت عده اي از افراد خير ، خانواده هاي بيماران و پزشكان علاقمند ، شكل گرفته و از اواخر سال ۱۳۷۸ به طور رسمي به عنوان تنها نهاد غير دولتي و غير انتفاعي در جمهوري اسلامي ايران با شماره ۱۱۸۲۶ ثبت و فعاليت مي كند.
ارسال یادداشت (0 یادداشت)

مبتلایان به ام اس چاپ ارسال به دوست
نویسنده Administrator   
۰۵ فروردين ۱۳۸۶
فهرست صفحات
مبتلایان به ام اس
صفخه 2
صفخه 3
صفخه 4
صفخه 5
صفخه 6
صفخه 7
صفخه 8
صفخه 9
صفخه 10
صفخه 11
صفخه 12
صفخه 13
صفخه 14
صفخه 15
صفخه 16
صفخه 17
صفخه 18
صفخه 19
صفخه 20
صفخه 21
صفخه 22
صفخه 23
صفخه 24
صفخه 25
صفخه 26
صفخه 27
صفخه 28
صفخه 29
صفخه 30
صفخه 31
صفخه 32
صفخه 33
صفخه 34
صفخه 35
صفخه 36
صفخه 37
صفخه 38
صفخه 39
صفخه 40
صفخه 41
صفخه 42
صفخه 43
صفخه 44
صفخه 45
صفخه 46
صفخه 47
صفخه 48
صفخه 49
صفخه 50
صفخه 51
صفخه 52
صفخه 53
صفخه 54
صفخه 55
صفخه 56
صفخه 57
صفخه 58
صفخه 59
صفخه 60
صفخه 61
صفخه 62
صفخه 63
صفخه 64
صفخه 65
صفخه 66
صفخه 67
صفخه 68
صفخه 69
صفخه 70
صفخه 71
یادداشت ها

نویسنده salman121 در تاریخ ۲۶/۰۱/۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۰۳
من یه چیز دیگه بگم اگه فردا آمدین تو چت می خواستین وارد اتاق بشین اگه رمز خواست 01234 بزنین که اتاق خصوصی باشه همه نیان تو اتاق.. 
سیما جان اگر شما آمدی که همون اتاق تو را میریم..

نویسنده فرشته (مهمان) در تاریخ ۲۶/۰۱/۱۳۸۸ ساعت ۱۹:۵۸
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام... 
خیلییییییییییییییییییییییییییییی دلم واسه تون تنگ شده بود. میبینم که اینجا جدیدا" بوی شور و عشق میاد :-) بعضیها شعر میگن، بعضیها اون شعر رو با هیچی عوض نمیکنن... 
به به . چه میکنه این عشق... خوش به حال عاشقا.آقا فرشید که داره بال درمی آره و من ازاین بابت واقعا" خوشحالم. اگه بالهای اضافی هم داشتی یه دونه واسه من بفرست آقا فرشید، بالهای شما جنسش عالیه ، وقتی از عشق ساخته شده باشه... .شهرزاد عزیز هم که شادشده از شادی دوست جونش. ما هم از شادی شما شادیم عزیزم:) آقا سلمان دیدی بازم نباختم، حواسم به غیبتهام هست :) مریم جان منم دلم واسه ات تنگ شده بود عزیزم. آقای کاج هم که همیشه مطالبش قشنگ و ادبی و پر معنا و علمی و تازه و انگیزشی و .... تمام چیزای خوب دیگه هست که وقت ندارم بنویسم:-) سیما وسارای عزیزم شماها چطورین؟ آقا مرتضی خر نزن:) کجاست؟ خبری ازتون نیست. 
امیدوارم که توی اتاق چت بتونم ببینمتون. 
 
"خوش بینی، ایمان به توانایی های آدمیان است و امید، ایمان به اقتدار او" 
 
To my dear course mates and friends: 
If ever things being to look 
A little cloudy… 
They'll get better soon. 
Just remember that it's true: 
It takes rain to make rainbows, 
Lemons to make lemonade, 
And sometimes it takes difficulties 
To make us stronger and better people. 
 
The sun will shine again soon… you'll see. 
 
Colon McCarty  

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ ۲۶/۰۱/۱۳۸۸ ساعت ۲۲:۴۴
سلام به همه دوستاي خوبم سلام به فرشته عزيزم سيما جون مريم جون سلمان عزيز مرتضي عزيز حميد عزيز فرشيد عزيز وكاج عزيز ببخشيد اگه اسم كسي ازقلم افتاد 
فرشته جونم منم اميدوارم 5شنبه تو اتاق چت ببينمت. دوستاي خوبم خوشحالم كه همه سلامت هستين دعا مي كنم هميشه شاد وسلامت باشين 
راستي من مهمان نيستم من سارا هستم. 

نویسنده nono در تاریخ ۲۷/۰۱/۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۴۱
سلام به همه دوستان عزیزم حالتون خوبه اینجا خیلی محیط خشکی داره 
یکم مطالب جالب بنویسین مثلا جک  
My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.  
مادر من فقط یك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود 
She cooked for students & teachers to support the family.  
اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت  
There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.  
یك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره  
I was so embarrassed. How could she do this to me?  
خیلی خجالت كشیدم . آخه اون چطور تونست این كار رو بامن بكنه ؟  
I ignored her, threw her a hateful look and ran out.  
به روی خودم نیاوردم ، فقط با تنفر بهش یه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم  
The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"  
روز بعد یكی از همكلاسی ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یك چشم داره  
I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.  
فقط دلم میخواست یك جوری خودم رو گم و گور كنم . كاش زمین دهن وا میكرد و منو ..كاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...  
So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"  
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال كنی چرا نمی میری ؟  
My mom did not respond...  
اون هیچ جوابی نداد....  
I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.  
حتی یك لحظه هم راجع به حرفی كه زدم فكر نكردم ، چون خیلی عصبانی بودم .  
I was oblivious to her feelings  
احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت  
I wanted out of that house, and have nothing to do with her.  
دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ كاری با اون نداشته باشم  
So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.  
سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم  
Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.  
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی...  
I was happy with my life, my kids and the comforts  
از زندگی ، بچه ها و آسایشی كه داشتم خوشحال بودم  
Then one day, my mother came to visit me.  
تا اینكه یه روز مادرم اومد به دیدن من  
She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.  
اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو  
When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.  
وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد كشیدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بیاد اینجا ، اونم بی خبر  
I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"  
سرش داد زدم ": چطور جرات كردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا! همین حالا  
And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.  
اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینكه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپدید شد .  
One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .  
یك روز یك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شركت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه  
So I lied to my wife that I was going on a business trip.  
ولی من به همسرم به دروغ گفتم كه به یك سفر كاری میرم .  
After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.  
بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قدیمی خودمون ؛ البته فقط از روی كنجكاوی .  
My neighbors said that she is died.  
همسایه ها گفتن كه اون مرده  
I did not shed a single tear.  
ولی من حتی یك قطره اشك هم نریختم  
They handed me a letter that she had wanted me to have.  
اونا یك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن  
"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.  
ای عزیزترین پسر من ، من همیشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،  
I was so glad when I heard you were coming for the reunion.  
خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا  
But I may not be able to even get out of bed to see you.  
ولی من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بیام تورو ببینم  
I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.  
وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینكه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم  
You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.  
آخه میدونی ... وقتی تو خیلی كوچیك بودی تو یه تصادف یك چشمت رو از دست دادی  
As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.  
به عنوان یك مادر نمی تونستم تحمل كنم و ببینم كه تو داری بزرگ میشی با یك چشم  
So I gave you mine.  
بنابراین چشم خودم رو دادم به تو  
I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.  
برای من اقتخار بود كه پسرم میتونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور كامل ببینه  
With my love to you,  
با همه عشق و علاقه من به تو 

نویسنده کاج(مهمان) در تاریخ ۲۷/۰۱/۱۳۸۸ ساعت ۱۲:۴۲
مرسی نو نوی عزیز که یادی از سایت کردی با این داستان جالبت،که گریمون انداختی 
حالا که میگی محیط سایت خشک و مطلب جالب توش نمی بینی این داستان رو به تو ودوستان عزیز پیشکش میکنم شاید پسند کنی 
ایمیل به همسر 
روزی مردی به سفر می رودو به محض ورود به اطاق هتل،متوجه می شود که هتل به کامپیوتر مجهز است و تصمیم میگیره به همسرش ایمیل بزنه ، نامه را می نویسد 
اما در تایپ آدرس دچار اشتباه می شود و بدون اینکه متوجه بشود نامه را می فرستد. 
در این بین در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ،زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود،با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر می رود تا ایمیل های خود را چک کند ،اما پس از خواندن اولین نامه غش می کندو بر زمین می افتد. 
پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادر را نقش بر زمین می بیند،در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد: 
گیرنده: همسر عزیزم 
موضوع: من رسیدم 
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی.راستش انها اینجا کامپیوتر دارند 
و هر کسی اینجا می آد میتونه برا عزیزانش نامه بفرسته.  
من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه. فردا می بینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه. 
وای چقدر اینجا گرمه !!

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ ۲۷/۰۱/۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۲۳
 
 

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ ۲۷/۰۱/۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۲۴

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ ۲۷/۰۱/۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۲۴

نویسنده مهمان(مهمان) در تاریخ ۲۷/۰۱/۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۲۴

نویسنده شهرزاد(مهمان) در تاریخ ۲۷/۰۱/۱۳۸۸ ساعت ۱۷:۴۸
نشسته بود روي زمين و داشت يه تيكه هايي از رو زمين جمع مي كرد.بهش گفتم :كمك مي خواي؟گفت:نه. 
گفتم :خسته ميشي بذار كمكت كنم. 
گفت:نه،خودم جمع ميكنم 
گفتم:حالا تيكه هاي چي هست؟بدجوري شكسته معلوم نيست چيه؟ 
نگاه معني داري كرد و گفت:قلبم.اين تيكه هاي قلب منه كه شكسته.خودم بايد جمعش كنم.ميدوني چيه رفيق! آدما اين دوره زمونه دل داري بلد نيستند ،وقتي مي خواي يه دل پاك و بي ريا رو به دستشون بسپري هنوز تو دستشون نگرفته ميندازنش زمين و مي شكوننش.ميخوام تيكه هاش رو بسپرم به دست صاحب اصليش.اون دل داري خوب بلده.ميخوام بدم بهش بلكه اين دل شكسته خوب شه آخه خودش گفته قلب هاي شكسته رو خيلي دوست داره 
زير لب آروم و بيصدا از روند ام اس برام گفت از اوناييكه درك و فهم اينو ندارند كه خدا همه رو دوست داره ولي.... 
دلم ميخواست بهش بگم خب چرا دلت رو مي سپاري به هر كسي؟انگار فهميد تو دلم چي گفتم 
برگشت و گفت:رفيق،دلم رو به هر كسي نسپردم اون براي من هركسي نبود ،اون هر كسي نبود... 
گفت و اينبار رفت سمت دريا.سهمش از تنهايي هاش دريايي بود كه رازدارش بود 
بهش گفتم آروم باش عزيزم.دلت رو به من بده چون من هم ام اس دارم كوله بار عشق را بر زمين گذاشت و همين نقطه آغازين دوستي مان شد.حالا حرف دل همديگرو خوب مي فهميم 
برگرفته از مجله پيام ام اس



آخرین بروز رسانی ( ۱۳ آبان ۱۳۸۷ )

نظرسنجی
میزان رضایت شما از فعالیت های انجمن ام اس ایران چگونه است؟
  
محبوب ترین ها

© تمامی حقوق نرم افزاری این وب سایت در اختیار شرکت امیدآنلاین می باشد.